شغل ایده آل خودتو بساز!

با موسیقی موفقیت خودمان برقصیم

برای تحقق رویاها، نت‌های موسیقی درونِ خود را پیدا کنیم و بنوازیم. مقاله‌ی زیر سخنان «رضا بهرامی‌‌نژاد» فیلمساز، عکاس و مدیر هنری است. او وقتی دکمه‌ی توقف زندگی خود را فشار می‌دهد و لحظاتی یه مسیری که تاکنون آمده می‌نگرد، تصمیم به شروع مسیر تازه‌ای می‌گیرد، مسیری که مال اوست. او در شروع خلق کسب‌و‌کار شخصی خود با چالش‌هایی روبروست اما نهایتا با فایق آمدن بر چالش‌ها، مسیر خود را خلق می‌کند.
او می‌گوید: «مشکل من با دنیای بزرگ‌سالان این است که خیلی چیزها در آن تعریف شده است. خیلی چیزها در این دنیا قطعیت دارد. در این دنیا وقتی تصمیمی می‌گیری اینقدر در چارچوب‌ها تو را محسور می‌کنند که بی‌چاره می‌شوی. ادامه مطلب …

یادگیری از طریق بازی

یادگیری از طریق بازی

هر انسانى در عمق وجود خود عاشق بازى، است. بازى ها ابزار قدرتمند علمى _ فرهنگى به شمار مى آيند كه بستر همكارى و هم‌يارى گروهى و تقويت مهارت ها را مهيا مى سازند.
بازى نه فقط راهى براى تخليه‌ى انرژى، پرورش خلاقيت و استعدادها است، بلكه انعطاف پذيرى و متفاوت بودن روش‌ها، آن را به ابزارى كارآمد براى توانمندسازى مبدل مى كند.

بازى بخش اصلى زندگى “كودكِ” انسان است، كه با حس كنجكاوى و با انگيزه ی شناختن دنياى پيرامون، آغاز مى شود.
انسان در سراسر زندگى به بازى كردن گرايش دارد. گرايش هاى بازى‌گونه تا پايان عمر در انسان باقى مى مانند و به صورت هاى متفاوت نمايان مي شوند. مانند مسابقات ورزشى، نقاشى، لطيفه گويى، آوازخوانی، خواندن شعر و داستان، تماشاى فيلم و نمايشنامه و … .

ادامه مطلب …

مهارت آموزی

مهارت آموزی چیست؟

در سبک آموزش سنتی، آموزگار صحبت می کند و بقیه گوش می دهند. اما تحقیقات نشان می دهد که در این روش یادگیری(به معنای عملی کردن دانسته ها و تغییر در رفتار) خیلی کم اتفاق می افتد. اما ما با بازی ها و تمرین و مشارکت افراد، شرایط را به شکلی پیش می بریم که […]

کنار گذاشتن پیش فرض ها

کنار گذاشتن پیش فرض ها

یادم می‌آید کمتر از 7 سال داشتم که پدرم فوت شد. مادرم تعریف می‌کند چون خیلی بچه حساس و وابسته به پدرم بودم، نگران بوده که اگر من موضوع مرگ پدرم را بفهمم چه خواهد شد. به همین دلیل مرگ او را حدود یک ماه از من پنهان می‌کند و به من می‌گوید که پدرم به ماموریت رفته است. در طول این یک ماه مدام داستان‌هایی از افراد موفق و مشهور دنیا را برایم تعریف می‌کرد که در همه موارد، آن افراد یا پدر و مادر نداشته یا در سن کودکی آنها را از دست داده بودند. اواخر یک ماه وقتی از او می‌پرسم: «مامان پس بابا کی بر‌می‌گردد؟» با خونسردی می‌گوید: «پسرم من از تو بیشتر از این انتظار داشتم. دیگر بزرگ شده‌ای و فکر می‌کردم تا حالا خودت باید فهمیده باشی که پدرت مرده است و دیگر برنخواهد گشت.» مادرم از برخورد من کاملا متعجب می‌شود؛ چراکه من با خوشحالی از او پرسیده بودم: «پس تو کی می‌میری تا من بتوانم موفق و مشهور شوم.»

ادامه مطلب …