قدرت ذهن در مقابل هیاهوی پیرامون

قدرت ذهن در مقابله با هياهوی پيرامون

فردی با شنوایی طبیعی کامل در حالی که ذهنش متوجه موضوع دیگری است، چگونه می‌تواند نسبت به دنیای پیرامون خود ناشنوا شود؟ این پرسش تامل‌برانگیز که بی‌شک رویداد آشنا و ملموس زندگی روزمره محسوب می‌شود و همه ما به نوعی شاهد حضور پررنگ و محسوس آن در تجربه زیستی خود بوده‌ایم، از جمله سوالات مهم و مطرح دانش در حوزه‌های مختلف عصب‌شناختی، روان‌شناختی و روان‌تنی است که متخصصان مغز و اعصاب و روان‌پزشکان با توجه ویژه‌ای به مطالعه و پژوهش در ابعاد پیرامون آن پرداخته‌اند تا از رهگذر شناخت این پدیده مهم و یافتن پاسخ آن به برداشتن گام‌های ارزنده‌ای در جهت درک و شناخت ساختار ذهنی و قابلیت‌های اعصاب و روان انسان نائل شوند. ادامه مطلب …

مهارت پرسشگری و تغییر زاویه دید

آیا واقعیت همان است که ما درک می‌کنیم؟

تصور کنید شخصی به شما زل زده و این مساله باعث رنجش شما شده است. اولین فکری که در ذهن شما شکل می‌گیرد چیست؟
شاید: “چه آدم پر رویی‌.”

چه فکرها وگزینه‌های دیگری به ذهن شما می‌رسد؟
ممکن است بخواهید گزینه‌های دیگری را هم مورد بررسی قرار دهید:
مثلا او شما را با کسی اشتباه گرفته باشد، یا چهره‌ی شما برای او آشناست و دارد فکر می‌کند که شما را کجا دیده است.

کمی فکر کنید حتما گزینه های بیشتری هم وجود دارد.
پنج مورد را بنویسید:




ادامه مطلب …

یادگیری از طریق بازی

یادگیری از طریق بازی

هر انسانى در عمق وجود خود عاشق بازى، است. بازى ها ابزار قدرتمند علمى _ فرهنگى به شمار مى آيند كه بستر همكارى و هم‌يارى گروهى و تقويت مهارت ها را مهيا مى سازند.
بازى نه فقط راهى براى تخليه‌ى انرژى، پرورش خلاقيت و استعدادها است، بلكه انعطاف پذيرى و متفاوت بودن روش‌ها، آن را به ابزارى كارآمد براى توانمندسازى مبدل مى كند.

بازى بخش اصلى زندگى “كودكِ” انسان است، كه با حس كنجكاوى و با انگيزه ی شناختن دنياى پيرامون، آغاز مى شود.
انسان در سراسر زندگى به بازى كردن گرايش دارد. گرايش هاى بازى‌گونه تا پايان عمر در انسان باقى مى مانند و به صورت هاى متفاوت نمايان مي شوند. مانند مسابقات ورزشى، نقاشى، لطيفه گويى، آوازخوانی، خواندن شعر و داستان، تماشاى فيلم و نمايشنامه و … .

ادامه مطلب …

لایه های روان سازمانی

شناخت لایه‌های روان‌ِسازمانی

فرهنگ سازمانی یا به زعم ما «روان سازمان» را چگونه می‌توان اندازه‌گیری نمود تا فرآیندهای مدیریت بر آن قابل پیاده سازی باشند و یا به عبارتی آن چیزی برای مدیران در فرآیند مدیریت با ارزش است که تغییرات آن و تاثیراتش بر دست‌یابی به اهداف و پیشرفت سازمان قابل اندازه گیری بوده و در قالب گزارشات گنجانده شود.

نکته جالب ماجرا این‌جاست که “ادگار شاین” از اساتید برجسته‌ی رشته‌ی مدیریت که همگان او را به عنوان برجسته‌ترین نظریه پرداز فرهنگ سازمانی می‌شناسند، چنین دغدغه‌هایی را شناسایی و مطرح نموده بود. ادامه مطلب …

روان سازمان سازمان روان(2)

روانِ‌سازمان، سازمانِ‌روان (2)

در قسمت قبل، اشاره شد که «فضای کاری سازمان، انعکاس مستقیم رفتار رهبران و مدیران ارشد آن است». در این‌جاست که برای شروع هر تغییر موفقی در فضای کاری سازمان، تغییر در رفتار رهبران و مدیران ارشد آن الزامی به‌نظر می‌رسد. حال سوال این‎جاست که نقطه آغاز تغییر در رفتار کجاست؟ چگونه باید این سفر را آغاز کرد؟ مقصد کجاست؟ آیا در طول راه سنجه‌ای نیز وجود دارد که مسیر صحیح را به ما نشان دهد؟ خودشناسی که در مقاله پیشین به آن اشاره شد لزوم آغاز هرگونه تغییرموفق در رفتار است وچنین ضرورتی شامل تمامی کارکنان می‌شود؛ نه فقط رهبران و مدیران ارشد کسب و کار. ادامه مطلب …

یک تیم روان

روانِ‌ سازمان، سازمانِ‌ روان (1)

همواره وقتی صحبت از استراتژی و موفقيت به ميان مي‌آيد، لغاتی چون حال و آینده، مبدا و مقصد، وضعیت موجود و وضعیت مطلوب در ذهن تداعی می‌شود. سپس در بهترین حالت، با ارزیابی وضعیت موجود و ترسیم آینده‌ی مطلوب توسط اهداف کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت برنامه‌های اجرایی جزیی‌تر شامل منابع ، زمان و نقاط کنترلی، طراحی شده و ابلاغ می‌گردد. در طول مسير، وضعیت با تمام قوا پایش می‌شود و انحراف از برنامه گزارش و راه حل‌های مناسب، به موقع تعریف و اجرا می‌گردند. اما در قرنی که بنا بر آمار، 72 درصد از کل فروش یکی از موفق‌ترین شرکت‎های دنیا، شرکت اپل، از طريق محصولاتی بوده است که پنج سال پیش حتی در تصور نیز نمی‌گنجیدند، آیا تنها با اتکا به روش‌های فوق امکان موفقیت برای همه شرکت‌ها وجود دارد؟ آیا به‌راستی تمام توان سازمان رسیدن به اهدافی است که مدیران مشخص می‌کنند؟ با توجه به سرعت زیاد تغییرات در قرن حاضر، آیا تمامی اهداف سازمان، بدون تغییر باید دنبال شوند؟ ادامه مطلب …

کنار گذاشتن پیش فرض ها

کنار گذاشتن پیش فرض ها

یادم می‌آید کمتر از 7 سال داشتم که پدرم فوت شد. مادرم تعریف می‌کند چون خیلی بچه حساس و وابسته به پدرم بودم، نگران بوده که اگر من موضوع مرگ پدرم را بفهمم چه خواهد شد. به همین دلیل مرگ او را حدود یک ماه از من پنهان می‌کند و به من می‌گوید که پدرم به ماموریت رفته است. در طول این یک ماه مدام داستان‌هایی از افراد موفق و مشهور دنیا را برایم تعریف می‌کرد که در همه موارد، آن افراد یا پدر و مادر نداشته یا در سن کودکی آنها را از دست داده بودند. اواخر یک ماه وقتی از او می‌پرسم: «مامان پس بابا کی بر‌می‌گردد؟» با خونسردی می‌گوید: «پسرم من از تو بیشتر از این انتظار داشتم. دیگر بزرگ شده‌ای و فکر می‌کردم تا حالا خودت باید فهمیده باشی که پدرت مرده است و دیگر برنخواهد گشت.» مادرم از برخورد من کاملا متعجب می‌شود؛ چراکه من با خوشحالی از او پرسیده بودم: «پس تو کی می‌میری تا من بتوانم موفق و مشهور شوم.»

ادامه مطلب …