نوشته‌ها

رهیاری یا کوچینگ چیست؟

10 تعریف ره‌یاری (کوچینگ)

من مدتی به دنبال مفهوم و ماهیت ره‌یاری (کوچینگ) بودم و در این مقاله قصد دارم مجموعه‌ای از تعاریفِ ره‌یاری (کوچینگ) را که در این مدت به آنها برخورده‌ام برای شما بیان کنم.
اما پیش از آن باید تأکید کنم که در این تحقیقاتم به تعاریف و تعابیر مختلفی از ره‌یاری (کوچینگ) برخوردم که البته خبر خوب برای خودم این بود که بین این تعاریف تشابهاتی وجود داره که همه نشان از یک مفهوم واحد را دارد.

ادامه مطلب …

5 ways of listening for more impact

یک مهارت مهم در کوچینگ: گوش دادن

پنج روش گوش دادن برای تاثیر بیشتر

صمیمانه‌ترین شکل احترام، در حقیقت گوش کردن به آنچه که شخص مقابل می گوید، است.

Bryant H.McGill

 

مدیران، خوب می‌شنوند؛ رهبران، عالی گوش‌ می‌دهند. تفاوت بین گوش دادن و شنیدن در کشف تمام ابعاد گفتگو است، نه فقط کلمات.

یک درخت بخش‌های زیادی دارد و اگر ما تنها به بخش بیرونی و سطحی آن توجه کنیم، تمام آنچه از درخت خواهیم دید برگ‌ها، شاخه‌ها و تنه آن خواهدبود. درک بخش درونی و مرکزی درخت، سخت اما با ارزش است. وقتی تنها از بیرون تنه به درخت می‌نگریم، درک درون آن مشکل خواهد بود. زمانی‌که برای درک هسته و مرکز آن به درخت نزدیک می‌شوید، این نزدیکی موجب درک خاستگاه و سرچشمه‌ی درخت برای شما خواهد شد.

ادامه مطلب …

شغل ایده آل خودتو بساز!

با موسیقی موفقیت خودمان برقصیم

برای تحقق رویاها، نت‌های موسیقی درونِ خود را پیدا کنیم و بنوازیم. مقاله‌ی زیر سخنان «رضا بهرامی‌‌نژاد» فیلمساز، عکاس و مدیر هنری است. او وقتی دکمه‌ی توقف زندگی خود را فشار می‌دهد و لحظاتی یه مسیری که تاکنون آمده می‌نگرد، تصمیم به شروع مسیر تازه‌ای می‌گیرد، مسیری که مال اوست. او در شروع خلق کسب‌و‌کار شخصی خود با چالش‌هایی روبروست اما نهایتا با فایق آمدن بر چالش‌ها، مسیر خود را خلق می‌کند.
او می‌گوید: «مشکل من با دنیای بزرگ‌سالان این است که خیلی چیزها در آن تعریف شده است. خیلی چیزها در این دنیا قطعیت دارد. در این دنیا وقتی تصمیمی می‌گیری اینقدر در چارچوب‌ها تو را محسور می‌کنند که بی‌چاره می‌شوی. ادامه مطلب …

روان سازمان سازمان روان(2)

روانِ‌سازمان، سازمانِ‌روان (2)

در قسمت قبل، اشاره شد که «فضای کاری سازمان، انعکاس مستقیم رفتار رهبران و مدیران ارشد آن است». در این‌جاست که برای شروع هر تغییر موفقی در فضای کاری سازمان، تغییر در رفتار رهبران و مدیران ارشد آن الزامی به‌نظر می‌رسد. حال سوال این‎جاست که نقطه آغاز تغییر در رفتار کجاست؟ چگونه باید این سفر را آغاز کرد؟ مقصد کجاست؟ آیا در طول راه سنجه‌ای نیز وجود دارد که مسیر صحیح را به ما نشان دهد؟ خودشناسی که در مقاله پیشین به آن اشاره شد لزوم آغاز هرگونه تغییرموفق در رفتار است وچنین ضرورتی شامل تمامی کارکنان می‌شود؛ نه فقط رهبران و مدیران ارشد کسب و کار. ادامه مطلب …

یک تیم روان

روانِ‌ سازمان، سازمانِ‌ روان (1)

همواره وقتی صحبت از استراتژی و موفقيت به ميان مي‌آيد، لغاتی چون حال و آینده، مبدا و مقصد، وضعیت موجود و وضعیت مطلوب در ذهن تداعی می‌شود. سپس در بهترین حالت، با ارزیابی وضعیت موجود و ترسیم آینده‌ی مطلوب توسط اهداف کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت برنامه‌های اجرایی جزیی‌تر شامل منابع ، زمان و نقاط کنترلی، طراحی شده و ابلاغ می‌گردد. در طول مسير، وضعیت با تمام قوا پایش می‌شود و انحراف از برنامه گزارش و راه حل‌های مناسب، به موقع تعریف و اجرا می‌گردند. اما در قرنی که بنا بر آمار، 72 درصد از کل فروش یکی از موفق‌ترین شرکت‎های دنیا، شرکت اپل، از طريق محصولاتی بوده است که پنج سال پیش حتی در تصور نیز نمی‌گنجیدند، آیا تنها با اتکا به روش‌های فوق امکان موفقیت برای همه شرکت‌ها وجود دارد؟ آیا به‌راستی تمام توان سازمان رسیدن به اهدافی است که مدیران مشخص می‌کنند؟ با توجه به سرعت زیاد تغییرات در قرن حاضر، آیا تمامی اهداف سازمان، بدون تغییر باید دنبال شوند؟ ادامه مطلب …

مهارت آموزی

مهارت آموزی چیست؟

هر انسانى در عمق وجود خود عاشق بازى، است. بازى ها نوعى ابزار قدرتمند علمى _ فرهنگى به شمار مى آيند كه بستر همكارى و هميارى گروهى و تقويت مهارت ها را مهيا مى سازند.
بازى هايى با الگوهاى هدفمند به بازيكن نشان مى دهد كه تا چه حد در انجام اين بازى مهارت داشته است و يا نيازمند كسب چه مهارت هايى مى باشد.

کنار گذاشتن پیش فرض ها

کنار گذاشتن پیش فرض ها

یادم می‌آید کمتر از 7 سال داشتم که پدرم فوت شد. مادرم تعریف می‌کند چون خیلی بچه حساس و وابسته به پدرم بودم، نگران بوده که اگر من موضوع مرگ پدرم را بفهمم چه خواهد شد. به همین دلیل مرگ او را حدود یک ماه از من پنهان می‌کند و به من می‌گوید که پدرم به ماموریت رفته است. در طول این یک ماه مدام داستان‌هایی از افراد موفق و مشهور دنیا را برایم تعریف می‌کرد که در همه موارد، آن افراد یا پدر و مادر نداشته یا در سن کودکی آنها را از دست داده بودند. اواخر یک ماه وقتی از او می‌پرسم: «مامان پس بابا کی بر‌می‌گردد؟» با خونسردی می‌گوید: «پسرم من از تو بیشتر از این انتظار داشتم. دیگر بزرگ شده‌ای و فکر می‌کردم تا حالا خودت باید فهمیده باشی که پدرت مرده است و دیگر برنخواهد گشت.» مادرم از برخورد من کاملا متعجب می‌شود؛ چراکه من با خوشحالی از او پرسیده بودم: «پس تو کی می‌میری تا من بتوانم موفق و مشهور شوم.»

ادامه مطلب …