نوشته‌ها

کتاب مدبر در نقش کوچ

کتاب مدیر در نقش کوچ منتشر شد

کتاب مدیر در نقش کوچ نوشته “جنی راجرز” کوچ با سابقه بریتانیایی، توسط افشین محمد – عضو هیئت مدیره کانون یادگیری فردا ترجمه و به تازگی منتشر شده است و طی مراسمی در روز دوشنبه دوازدهم شهریور ماه رونمایی خواهد شد. این مراسم ساعت 17 در شهرکتاب دانشگاه واقع در خیابان انقلاب برگزار خواهد شد.

کتاب مدیر در نقش کوچ، خودآموز مهارت‌های پایه‌ی کوچینگ برای مدیران (و سایر اقشار) می‌باشد.

بیشتر کتاب‌های مدیریتی به شما وعده می‌دهند که چیزی برای شما دارند، که مدیریت شما را متحول می‌کند اما آنچه که شما را متحول می‌کند و شما را از آن‌گونه که مدیریت می‌کنید به گونه‌ای دیگر مدیریت کردن، رشد می‌دهد، خودتان هستید. در این مسیر شما باید بار دیگر نوپایی را تجربه کنید؛ زیرا انسان در هیچ مقطعی از زندگی خود به اندازه کودکی آمادگی یادگیری و رشد را نداشته است.

“نوپا” شدن یعنی پادیادگیری آموزه‌ها و عادات ناکارآمد پیشین و نویادگیری مهارت‌های جدید یا عمق دادن به مهارت‌های فعلی‌تان. کتاب مدیر در نقش کوچ می‌تواند راهنمای شما در این سفر تحول باشد و شما را به ابزاری انسان‌محور در مدیریت شخصی‌تان مجهز کند.

 

برای تهیه کتاب مدیر در نقش کوچ می‌توانید از طریق شبکه های اجتماعی درخواست خود را به شماره 09305686464 ارسال فرمایید.

کافه کشف کانون یادگیری فردا

کافه کشف کانون یادگیری فردا

کافه کشف رویداد تازه‌ای است که قرار است در آن هرماه یک کتاب یا شعر و یا فیلم مورد بررسی قرار گیرد. اولین کافه کشف در روز پنجشنبه 14 تیر ماه با حضور تعدادی از اصحاب فرهنگ و علاقمندان به کتاب برگزار شد.
در اولین کافه کشف اندیشه های استیون پینکر فیلسوف بزرگ و کتاب لوح سپید او توسط محمدرضا مردانیان مورد بررسی قرار گرفت. محمدرضا مردانیان روزنامه‌نگار و مترجمی است که سال‌ها بر نگرش استیون پینکر توجه کرده است و مقاله‌ای را در مورد کتاب لوح سپید به رشته‌ی تحریر درآورده است. ادامه مطلب …

داستان زندگی قهرمان جهان از زبان خودش

خلق داستان زندگی

اگر زندگی شما یک کتاب بود و شما نویسنده‌اش بودید، دوست داشتید داستان شما چطور پیش برود؟ این سوالی‌ست که زندگی مرا برای همیشه تغییر داد. من در بیابان‌های داغ لاس‌وگاس بزرگ شدم، و همیشه می‌خواستم که آزاد باشم. یک رویای همیشگی برای سفر به دور دنیا داشتم، زندگی در جایی که پر از برف بود، و من همه این داستان‌ها را تصور می‌کردم.
در سن ۱۹ سالگی روز بعد از فارع التحصیلی از دبیرستان به یک منطقه برفی نقل مکان کردم و یک ماساژور شدم. در این شغل تنها چیزی که نیاز داشتم دستانم بود و تخت ماساژم که در کنارم بود و من می‌تونستم به هر جایی بروم. برای اولین بار در زندگیم احساس آزادی و استقلال کردم و احساس کنترل کامل روی زندگیم تا اینکه تغییری در زندگی من به‌وجود آمد. ادامه مطلب …