یادگیری تجربی و نقش آن در مهارت آموزی

درکانون یادگیری فردا (کیفکو)، کارگاه‌های متعددی طراحی و اجرا شده و تجربیات گسترده و آموزنده‌ای در قیاس با عمر نه‌چندان بلند این سازمان شکل گرفته است. استقبال فراگیران و سازمان‌ها از محتوا و شکل کارگاه‌های اجرا شده، سبب تقویت مسیر و انگیزه طراحان بوده و به شکلی تجربی به ما یاد داده که افراد در چه شرایطی بهتر و با انگیزه بالاتری «یاد می‌گیرند».

یادگیری تجربی، یادگیری از راه تجربه کردن است. این نوع یادگیری در فرآیند کوچینگ و فرآیندهای کارگاهی کیفکو از اهمیت به سزایی برخوردار است. اهمیت اساسی یادگیری تجربی از دهه 1960 مورد تحقیق و بررسی قرار گرفته است؛ در آن‌زمان “مورگان مک کال” و سایرین در «مرکز رهبری خلاقانه» متوجه ضریب 10.20.70 شدند؛ آنها دریافتند که حدود 70 درصد یادگیری یک فرد از «توسعه خود – محور» در هنگام کار در یک محیط نسبتاً چالشی اتفاق می‌افتد. 20 درصد دیگر این یادگیری برگرفته از یک یا چند نفرِ خاص است، مانند یک کُوچ یا منتور – یا رئیسی که به یادگیری تیمی اهمیت می‌دهد  و 10 درصد باقیمانده مربوط به خواندن و آموزش رسمی است.

از این‌رو، فرآیند کوچینگ و همراهی کُوچ از دو راه به تقویت یادگیری مبتنی بر تجربه کمک می‌کند:
یکی کمک به انتخاب تجربیات به صورت هدف‌مند
و دوم تأمل درباره نحوه عملکرد فرد و انتخاب استراتژی‌های جایگزین در صورت نیاز

 ایده ایجاد موقعیت‌هایی که در آن افراد از تجربه شخصی درس بگیرند نه فقط صرفاً از آموزش، موضوع چندان جدیدی نیست. حتی کنفوسیوس هم از اهمیت این مسأله مطلع بوده است؛ اما تا قرن بیستم طول کشید تا این ایده به شکلی تبلور یابد که محققان، اساتید و مربیان درباره آن به تبادل نظر بپردازند و آن را به‌کار بگیرند و ارتقاء دهند.

در اواسط دهه 1980 چندین شاخه تحقیقاتی کنار هم قرار گرفتند. یکی از این شاخه‌ها روش مراجع – محورِ “کارل راجرز” (متولد 1902) است. راجرز می‌گوید: “از نظر من تجربه بالاترین قدرت است”.

آنچه ما (اعضای تیم کانون یادگیری فردا) در ارتباطات انسانی‌مان آموختیم، نظر کارل راجرز را تأیید می‌کند. مثلث مهارت‌آموزی “خدا” از دل این تجربیات شکل گرفت و چنان مورد استقبال فراگیران دوره‌های مهارت‌آموزی قرار گرفت که تمرکز و توجه ما برای استفاده بیشتر و بهتر از آن را دو چندان کرد. این مثلث دارای سه نقطه‌نظر است: خود، دیگری و استاد.
روش “خدا” به فراگیر نشان می‌دهد که او در مرکز آموزش، یادگیری و مهارت‌آموزی قرار دارد و استاد در واقع نقش «تسهیل‌گری» فرایند آموزش را ایفا می‌کند و او را به چالش می‌کشد. هدف اصلی ورود به فضای مهارت‌آموزی و یادگیری، شکلی از آگاهی عمیق، خودآگاهی، کشف و در نهایت تغییر در رفتار است.

جالب آن است که در هنگام اجرای هر دوره، تسهیل‌گر هم در مرکز یادگیری از خود قرار می‌گیرد و این مسئله امکان ایجاد تجربیات بدیع را دو چندان می‌کند و فاصله قدرت بین استاد و فراگیر که معمولا در فضای آموزشی شاهد آن هستیم را به حداقلِ ممکن می‌رساند. این عوامل، در کنار قرار گرفتن فراگیر در مرکزیت یادگیری، امنیت و اشتیاق او را بالاتر برده و بستری مناسب برای یادگیری، رشد و توسعه او ایجاد می‌کند.
بیشتر دوره‌های مهارت آموزی کیفکو، توسط دست کم دو تسهیل‌گر اجرا می‌شود و این مساله باعث می‌شود دیدگاه غالبی از سوی یکی از تسهیلگران مطرح نشود و شکل تعاملی کارگاه به‌شدت تقویت شود.

به نظر من بقای نسل بشر، به دلیل حواس پنجگانه‌ی بسیار ضعیف او نسبت به سایر حیوانات است؛ حواس پنجگانه ضعیف‌تر نسبت به سایر حیوانات باعث شده ظرفیت انتزاعی در مغز ایجاد شود و قدرت یادگیری در طول زندگی و از نسلی به نسلی دیگر افزایش یابد؛ به‌ خاطر همین عامل انسان، موجودی یادگیرنده است و پتانسیل یادگیری مغز او تا انتهای عمر نیز وجود دارد.

هر معلم یا استادی که قصد دارد تأثیرگذاری فضای یادگیری خود را عمیق‌تر کند، نیاز دارد باورهای بنیادین خود درباره انسان‌ها را بازبینی کند. همه انسان‌ها قدرت زیادی در یادگیری دارند، هرچند این موضوع درجاتِ مختلفی دارد اما هر انسان آنچه را که هم خودش و هم مغزش برای تدارم حیات (مادی و روحی) ضروری تشخیص دهد، بسیار بهتر و مشتاقانه‌تر یاد خواهد گرفت. تجربیات جلسات فردی کوچینگ نیز این مسأله را تأیید می‌کند.

تجربه کردن، راهی قدرتمند برای یادگیری است و ما انسان‌ها از خودمان یاد می‌گیریم، درست مانند کودکی که راه رفتن را آغاز می‌کند و زمین می‌خورد. هر کودک بالاخره راه خواهد رفت و این کار را به روش خودش و با سرعت دلخواه خودش انجام می‌دهد و هر گونه دخالت بزرگسالان در این فرآیند، شاید کمی سرعت کار را تغییر دهد و چه بسا فرآیند را برای آن کودک آهسته‌تر کند!

پس ورود ما، به‌عنوان پدر و مادر، استاد، رییس، همکار و … در فرآیند یادگیری تجربی فرزندان، شاگردان، همکاران و … می‌تواند بزرگ‌ترین مانع باشد نه بزرگ‌ترین کمک! حتی اگر دلسوزانه‌ترین و پاک‌ترین نیت را نیز داشته باشیم. تسهیلگر یادگیری تجربی خود و دیگران باشید، این‌گونه هم خودتان یاد خواهید گرفت و هم به یادگیری دیگران که احتمالاً نیت اصلی‌تان است، کمک بزرگ‌تری خواهید کرد.

مؤلف: افشین محمد

اشتراک گذاری