یک رهبر در نقش کوچ:
متاسفانه هنگامی که راجع به موضوع رهبر در نقش یک کوچ (رهیار) صحبت میکنیم، به جای شنیدن این سوال که «موثرترین کاری که میتوانم انجام بدهم تا کارایی خودم را به عنوان یک کوچ (رهیار) بهبود ببخشم، چیست؟» در عوض اولین سوالی که میشنوم این است که «با کسانی که توی تیم من غیر قابل کوچ شدن هستند چکار کنم؟»
پاسخ صادقانه به این سوال، پاسخی است که خیلی از رهبرها دوست ندارند بشنوند!
مساله این نیست که اعضای تیم شما نمیخواهند کوچ شوند، بلکه این است که نمیخواهند که شما آنها را کوچ کنید.
از کجا میدانم که این مسئله واقعیت دارد؟
من این سوال را از هزاران رهبر پرسیدم. اگر شما کاری انجام میدادید که عملکرد شما را دچار مشکل میکرد، کاری که همهی اطرافیانتان را نسبت به ادامهی کار بیمیل میکرد، کاری که تمام گروه شما را به بیراهه میبرد و اگر کسی که واقعاً بهش اعتماد داشتید و کسی که به طور کامل نسبت به موفقیت شما تعهد داشت، از این موضوع اطلاع داشت، دوست داشتید که آن شخص بهطور خصوصی این مساله را با شما در میان بگذارد؟
هر وقت که این سوال را پرسیدم، تقریباً 100 درصد حضار دستهایشان را بالا آوردند. حالا به این فکر کنید که این مثال چقدر به کوچینگ شباهت دارد؟
اگر اکثریت ما پذیرش چنین بازخورد سنگین و سختی را داشته باشیم، چرا باید در مقابل کوچ شدن (کوچینگ) مقاومت کنیم؟
پاسخ: ما در مقابل کوچینگ مقاومت نمیکنیم، خیلی ساده بگویم ما سختگیر هستیم، اما کسانی که آنها را با آغوش باز میپذیریم، چیزی عمیق در درون خود دارند مانند «کوچینگ».
کوچینگ (رهیاری) شامل رابطهای بسیار خاص و مکالمهای فوق العاده است که در آن، مردم راههایی را کشف میکنند که به کمک آن، میتوانند تغییرات قابل توجهی در شغل، حرفه و زندگی خود بیافرینند.
در بهترین حالت میتوانیم آن را چیزی ذاتی توصیف کنیم. این تصور که عدهای از مردم غیرقابل کوچ شدن هستند، ناشی از داستانی ساختگی است که کوچینگ کاریست که “روی” دیگران انجام میدهیم. این طور نیست. کوچینگ فرایندی قدرتمند، متحولکنندهی عملکرد و حرفه ایست که ما “با” دیگران انجام میدهیم.
ممکن است ما خودمان را کوچ (رهیار) صدا کنیم. ممکن است به عنوان کوچ (رهیار) خودمان را ارتقا دهیم. ممکن است دیگران را تشویق کنیم که از کوچینگ (رهیاری) ما بهره ببرند اما نمیتوانیم به طور یک طرفه خودمان را به عنوان کوچ (رهیار) به دیگران تحمیل کنیم.
مهم نیست که چقدر سابقه داشته باشیم، مهم نیست که چقدر در ارتباطات بینفردی مهارت داشته باشیم، مهم نیست که چقدر تجربه داشته باشیم. مهم نیست که روی کارت تجاری ما چه چیزی نوشته شده است؛ ما باید اجازه رهیاری (کوچ کردن) را از سوی طرف مقابل داشته باشیم.
این داستان ساختگی که «کوچینگ کاری است که “روی” دیگران انجام میدهیم» به دلیل زیادهروی کتابهای کوچینگ و برنامههای تمرینی است، که سادهلوحانه اعلام کردهاند: رهبران نیاز دارند از یک سری حقهها که در مکالمات کوچینگ طراحی شدهاند، در روابط فردی خود و برای جلبنظر دیگران استفاده کنند. دستورالعملهایی مانند اینکه: « مقاصدتان را بیان کنید، اعتماد به نفس بدهید، فعالانه گوش کنید، بازخوردهای متناسبی ارائه دهید، یک برنامهی عملی را به کمک همدیگر به وجود بیاورید و…
اینها تمرینات رهبری خیلی مناسبی هستند اما مجوزی برای ایجاد رابطه کوچینگ از سوی دیگران نیستند. هنگام تصمیمگیری در مورد اینکه کسی را به عنوان کوچ خود بپذیریم یا نه، تنها چیزی که باید بدانیم پاسخ این سه سوال ساده است:
آیا واقعاً به من اهمیت میدهی؟
میتوانم به تو اعتماد کنم؟
آیا ارزش افزودهای برای من خواهی داشت؟

کوچینگی فوق العاده میشود که شامل نشان دادن با ارزشترین آرزوهای ما باشد. کشف کردن قلمرو ترسناکی که سرشار از انتظارات برآورده نشده است و تمام استعدادهایی که ما آنها را مخفی کردیم و اعتراف کردن به این که در مواقعی خودمان را دست کم گرفتیم.
قولهای خیلی جدی به خودمان بدهیم و مسیرهای خطرناکی را برای خودمان برنامهریزی کنیم. کارهایی که با هرکسی انجام نمیدهیم. اینها کارهایی هستند که ما تنها با کسی انجام میدهیم که باور داریم واقعاً به ما اهمیت میدهد، قابل اعتماد است و میتواند چیز مهم و با ارزشی به ما ارائه کند.
حالا برای مشتاق و درگیر کردن کسانی که پیش از این فکر میکردید غیرقابل کوچ شدن هستند، چه کاری میتوانید انجام دهید؟
با هر شخصی که قبلاً فکر میکردید غیرقابل کوچ شدن است، تماس بگیرید و بگویید که باعث افتخارتان است که کوچ او باشید و از او بپرسید که چه کاری لازم است برای به دست آوردن اجازه کوچ کردن او انجام دهید. این کار احتمالاً سختترین کاری است که شما باید به عنوان یک راهبر انجام دهید و احتمالاً ارزشمندترین کار…
ترجمه: افشین محمد
فیلم آموزشی کوچینگ افراد کوچناپذیر را با هم ببینیم: