استارتاپ یک سازمان موقت است که با هدف یافتن یک مدل کسب و کار تکرارپذیر و مقیاسپذیر بوجود آمده است (از سهیل عباسی).
منظور از سازمان، مجموعهای از افراد است (یا حتی یک نفره)، که ممکن است شرکت ثبت شده باشد یا نباشد، دفتر کار داشته باشد یا در زیر زمین یک خانه قرار داشته باشد.
موقت: یعنی استارتاپ ده ساله معنی ندارد.
کار یک استارتاپ یافتن سریع مدل کسب و کار مناسب در کمترین زمان است. سرعت و زمان، عوامل مهمی در موفقیت یک استارتاپ هستند و یک استارتاپ هر چه دیرتر مدل کسب و کار خود را کشف کند، شانس اینکه رقیبانش زودتر به نتیجه برسند بیشتر است. همچنین صبر، حوصله، انرژی و توان مالی گرداننده یا گردانندگان آن ممکن است به سر برسد.
یافتن: یک استارتاپ، برای یافتن هدفش در حال جستجو است. همواره در حال پژوهش و توسعه است. و باید بتواند مدل کسب و کار مورد نظر خود را کشف کند.
عدم قطعیت: در واقع یک استارتاپ، دقیقا نمی داند که کدام روش جواب میدهد و کدام جواب نمیدهد. یک استارتاپ، مطمئن نیست که پاسخ درست کدام است، بنابراین با آدمهایی طرف هستیم که اهل آزمون و خطا هستند، اهل تجربه کردن ناشناختهها، اهل شکست خوردن و رد شدن.
تکرارپذیر بودن مدل کسب وکار یعنی میشود بارها از این روش پول بدست آورد؛ به بیان دیگر، میشود محصول یا خدمت ارائه شده را تولید انبوه کرد.
مقیاسپذیر: یعنی میتوان مدل کسب و کار را در آینده توسعه داد و سرعت و دامنه ارائهی خدمات را افزایش داد.
هدف یک استارتاپ، رشد سریع است به منظور رسیدن به سرمایهی بیشتر؛ تا حدودی متوجه شدیم که با چه دنیایی روبرو هستیم. حالا یه این مسئله بپردازیم که یک کُوچ قرار است در این تیم، چه کاری انجام دهد؟ قدرت پرسشگری و شنیدن عمیق یک کوچ چگونه میتواند یک تیم را یاری رساند؟
برای پاسخ به این پرسش لازم است چالشهای این محیط را بدانیم و اطلاعاتی در اینباره داشته باشیم:
- چالش ها:
1- با یک گروه از انسانها روبرو هستیم که عمدتا جوان و بلند پرواز و نترس هستند. در این تیم یک کوچ میتواند نقش حل کنندهی تعارضات را ایفا کند.
2- دنیای استارتاپ، دنیای سرعت و ریسک است. یک کوچ میتواند با پرسیدن سوالات عمیق به گروه کمک کند تا از زوایای دیگر به چالشها نگاه بیندازند و در رسیدن به پاسخهای بیشتر تیم را همراهی کند. بدین ترتیب تیم با کمترین ریسک به حرکت خود ادامه خواهد داد.
3- یک استارتاپ تازه برای استارتاپهای بزرگ و شرکتهای بزرگ، خطر محسوب میشود و آنها سعی میکنند مانع بزرگتر شدن و قدرتمندتر شدن آن بشوند. اینجا هم مانند مورد قبل یک کوچ میتواند بازویی باشد که با ذهن کنجکاو و جستجوگر خود، موقعیتهای حساس و کلیدی را پیشبینی و بدین ترتیب تیم را نسبت به بروز خطرات احتمالی واکسینه نماید. تقریبا ۹۰ درصد استارتاپها با شکست روبرو میشوند، که با حضور یک کوچ این نرخ کاهش پیدا میکند.
- دغدغهها:
1- رسیدن به مدل کسب و کار شفاف و قدرتمند: یک مدل کسب و کار شفاف تعیین میکند که کسب و کار شما در جستجوی چیست و چگونه میتواند آن را محقق کند.
2- مطالعهی بازار: یافتن مشتریانی که برای آنها این استارتاپ شکل گرفته است. معمولا استارتاپهایی موفق بودهاند که به خوبی توانستهاند نیاز بازار را ببینند و برای آن بهترین راهحل را یافته و اجرایی کنند.
3- جذب سرمایهگذار: یکی از مهمترین و شاید مهمترین چالش استارتاپها متقاعد کردن سرمایهگذاران برای سرمایهگذاری است. چگونگی مذاکره کردن و پاسخ دادن به سوالهای سرمایهگذار و متقاعد کردن او، بسته به توانمندی تیم دارد.
4- معرفی به بازار و گرفتن سهمی از بازار: پس از تولید محصول، معرفی به بازار و اختصاص دادن بخشی از بازار به خود دغدغهی بزرگی است.
یک کوچ میتواند کمک خیلی بزرگی برای یک استارتاپ باشد؛ با تکیه بر کنجکاوی و جستجوگری و قدرت دیدن پدیده ها از زوایای دیگر و همچنین با اتکا بر ابزار کوچینگ در مذاکره و گفتگو توان تیم را بالاتر ببرد.
امیرحسین قاضی