توضیحات
داستان من:
در کودکی مبتلا به بیماری فلجاطفال شدم و با وجود مادری که استقلال و توانمندی فرزندان از ارزشهای او بود، با این رویکرد رشد کردم که تفاوتها نمیتوانند محدودیت ایجاد کنند و در زندگی با تلاش و کوشش به آنچه که میخواهی، دست خواهی یافت. تنها لازم است که از تمام پتانسیل و توانمندی منحصربه فرد خود استفاده کنی و من در طول زندگیام در این مسیر تلاش کردهام. از نقاط قوت من تمرکز بر توانمندیها و استفاده از آنها در جهت رشد و توسعه میباشد. به یادگیری بسیار علاقهمندم و بهعنوان یک آدم کتابخوان شناخته میشوم. بهدلیل علاقه به یادگیری، همسو با ارزشهایم و کشف ناشناختههای دنیای درونِ خود، از دوران نوجوانی تا کنون مشغول مطالعه، تحقیق جستجو و شناخت خود بودم و مهمترین و اصلیترین موضوع برای من دستیابی به رسالت شخصی و چرایی در زندگی و به ثمر رساندن آن بوده است.
بعد از پایان دبیرستان بلافاصله وارد فضای کاری شدم و به تدریس ریاضیات پرداختم. بعد از دانشگاه وارد کار در آزمایشگاه شدم. در طول خدمتم در آزمایشگاه همواره سعی کردم که بهترین خودم را همراستا با ارزشهایم ارائه دهم. پس کارهای تحقیقاتی مربوط به شناخت و تشخیص بهتر بیماریها شدم و سالهای کاری من با توجه به ارزش بالای مسئولیتپذیری و مهر و همدلی با دیگران بسیار خوب و مؤثر گذشت. بعد از سالها کار بر روی شناخت خود و کسب تجربههای بسیار و علاقه به همراهی دیگران برای دستیابی به آنچه از موفقیت میخواهند از سال 1394 با ورود به آکادمی کوچینگ FCA و یادگیری سطح یک دوره کوچینگ، از بهمن 1394 بهعنوان کوچ تحول فردی و زندگی فعالیت حرفهای خود را در حوزه کوچینگ آغاز کردم و با شروع همکاری با موسسه کلام یادگیری فردا (کیفکو) به گسترهی فعالیت خود افزودم و تاکنون مشغول فعالیت در زمینه کوچینگ و مهارتآموزی میباشم.
در فروردین سال 1399 مدرک ACC کوچینگ را از فدراسیون بینالمللی کوچها ICF دریافت کردم و هماکنون مشغول گذراندن دورهی سطح ACTP در آکادمی ایمپکت آمریکا میباشم. کوچهایی که در این سالها با من در یافتن و حرکت در مسیری که موجب رضایت و ایجاد تغییرات همراه با رشد بسیاری، همراه بودند، کمک ارزشمندی به من کردهاند و من نیز امیدوارم بتوانم همراه مؤثری در مسیر موفقیت دیگران باشم. به تمامی حوزههای شناختی علاقهمندم و بهطور کلی میتوان گفت یک جستجوگر همیشگی هستم.
تجربه کوچینگ با من:
از نظر من کوچینگ یک رابطهی مشارکتی، همدلانه، بهدور از قضاوت در جهت حرکت رو به جلو میباشد. و برای هر مراجع میتواند متفاوت و منحصر بهفرد باشد. در طول جلسات کوچینگ، شکلگیری فضای فوقالعادهی کشف و شناخت برای من از بهترین تجربیات زندگی میباشد. در طول دورهی کوچینگ با مراجعین زیادی همراه شدم و از تجربیات آنها درسهای بسیاری گرفتم و تمام این موارد به همراه شناختی که از خودم داشتم به من آموخت که هیچ کس و هیچ چیز را نمیتوانم قضاوت کنم و در این مسیر همواره تلاش کردم و بازخوردهای تأیید کنندهای هم دریافت کردم. متوجه شدم زمانیکه فردی را خوب میشنوی، میتوانی بهترین خدمت را به او کرده باشی و به این منظور همواره تلاش کردم شنوندگی را در خودم تقویت کنم، افرادیکه با ایشان همراه شدم این نکته برایشان حائز اهمیت بوده است چرا که با توجه به آنها و شنیدنشان میتوانستم پرسشهای مفیدتری بپرسم. من بیشترین تلاشم را میکنم تا شما بتوانید نقاط قوت و توانمندی بیشتری از خودتان کشف کنید. و به کمک آنها بهترین اقدام را برای خودتان انجام دهید. در رزومهی من چند بازخورد از مراجعینم موجود است که تجربهی کوچینگشان به همراه من را ابراز کردهاند.
پیشنهادات من:
• کوچینگ فردی
• کوچینگ مدیران اجرایی و میانی
• کوچینگ گروهی دانشجویان و فارغالتحصیلان جویندگان شغل
• کوچینگ گروهی کارکنان سازمانها
• کوچینگ فردی و گروهی رهایی از بهتعویق اندازی
• کوچینگ فردی و گروهی رویارویی با خود
• تسهیلگری هیأت مدیرهها در جهت دستیابی به باور و چشماندازی مشترک
تجربیات و مدارک:
• دارای مدرک ACSTH از آکادمی FCA
• دارای تاییدیه ACC از فدراسیون بینالمللی کوچینگ (ICF)
• در فرایند اخذ مدرک ACTP از آکادمی کوچینگ impact
• دیپلم تجربی
• کاردانی علوم آزمایشگاهی
• گذراندن دوره MBTI
• گذراندن دوره NLP
• گذراندن دورههای خودشناسی و تفحص خویش بیش از 25 سال
• گذراندن دورههای مختلف مربوط به علوم شناختی
• همبنیانگذار و فعال در حوزه سازمانهای مردم نهاد و NGO های یاریرسانی به آسیبدیدگان وقایع طبیعی و غیرمنتظره
• مشارکت در امور بهبود زندگی معلولین
• مترجم
سوابق حرفهای تجربی:
• همکار و سهامدار در کلام یادگیری فردا (کیفکو): یکی از اولین مؤسسات ایرانی جهت ارائه خدمات کوچینگ، منتورینگ و مهارتآموزی (سال 1395 تاکنون)
• کوچ حرفهای: Personal development Coach & Performance Coach
• بازنشسته آزمایشگاه تشخیص پزشکی در آزمایشگاههای خصوصی و بیمارستانهای امام حسین (ع) و روئینتن آرش
• مدیر داخلی و سوپروایزر آزمایشگاه تشخیص پزشکی 1396 – 1379
• راهاندازی دو آزمایشگاه و همکاری برای بهبود عملکرد چهار آزمایشگاه در طول دوران خدمت.
• محقق در رابطه با علوم شناختی در مسیر شناخت خود و هستی شناختی.
• طراح و برگزاری کارگاه تغییر باورهای محدود کننده و ایجاد باورهای پیشبرنده – برگزاری کارگاه خلق باورهای مشترک برای شرکاء کاری در یک سازمان.
• تسهیلگر هیئت مدیره برای یافتن و همسوسازی چشمانداز با تکیه اصلی بر متد گروه ینسن.
• بهبود عملکرد و بهینهسازی کارایی برای هم بنیانگذاران و مدیران سازمانها.
• راهبری سازمانی و بهبود عملکرد در مدیریت آموزش دولتی.
• طراح و برگزاری کارگاه غلبه بر به تعویقاندازی، اهمالکاری و کمالگرایی ناکارآمد در مؤسسه کلام یادگیری فردا به صورت حضوری و مجازی.
• بهبود عملکرد وبهینهسازی کارآیی در کلام یادگیری فردا به صورت حضوری و مجازی.
• تسهیلگر کارگاه کافه کوچینگ در کلام یادگیری فردا
• طراح و برگزاری کارگاه روبه رو شدن من با من (بررسی ترسها و مشکلاتی که ایجاد محدودیتهایی در زندگی ما کردهاند.)
• تسهیلگر کارگاه توسعه فردی و سازمانی
• ارائه خدمات کوچینگ فردی و سازمانی و همکاری با مدرسه اشتغال شریف، مدرسه اشتغال شریف، طرح توسعه شغلی ایرانسل، گروه مپنا، فولاد هرمزگان و فولادین ذوب آمل به عنوان کوچ و کوچ – منتور.
مناسب چه مخاطبینی نیستم:
– کسانیکه بیشتر به دنبال دریافت نظر مشورتی هستند.
– کسانیکه تمایلی به تغییر ندارند.
– کسانیکه بیشتر از قبول مسئولیت زندگی خود به دنبال پیدا کردن مقصر برای اتفاقات زندگیشان هستند.





پروانه –
سفر همراهی من با خانم بوداغی از جایی شروع شد که من یک چشماندازی از شغل آیندهام متصور بودم ولی این چشمانداز برام مبهم بود و مثل آرزو نبود که تصور کردنش بهم شوق و انگیزه برای حرکت بده تازه برعکس ناامید میشدم که بهش نمیرسم. ترسی که نسبت بهش داشتم بیشتر از اشتیاقم بود. دنبال این بودم که فضای این چشمانداز رو برای خودم واضحتر و ملموستر کنم. به من گفتن که خانم بوداغی در این زمینه کامل تحقیق کردن. برای همین رفتم پیششون که درباره فضای این شغل ازشون چند تا سوال بپرسم. جلسه اولی که صحبت کردیم و بعد از شنیدن حرفها و دغدغههام بازخوردی دادن که کلاً صورتمسئله رو تغییر داد. فهمیدم که چرا تا الآن روندی که پیش گرفتم تا چشماندازم رو در بیارم کار نکرده.
گفتن “یه پله بیا عقبتر. خیلی جلو رفتی. به اصل ماجرا توجه نکردی. وقتی برای کسی که چشماندازی رو متصور میشه ارزشی قائل نیستی (یعنی خودت) بهترین و فوقالعادهترین چشماندازها رو هم اگر انتخاب کنه، در نظرت بی ارزشه و دوستش نداری چون کسی که این چشمانداز مال اونه رو دوست نداری.” یه لامپ بالای سرم روشن شد. فهمیدم که دنبال اینم که ایدئالترین و زیباترین ساختمون رو پیدا کنم و بسازم ولی اونقدر که بنیانش سسته و به این سست بودن واقفم، هر لحظه میترسم بریزه و تمام زحمتام هدر بره. این شد که شروع کردیم این مسیر رو که رابطهام با خودم رو بهتر کنم و پیدا کردن چشمانداز رو گذاشتم کنار. از این روند بسیار راضی و خوشحالم و ازشون بی نهایت ممنونم.
در این مسیر علاوه بر کوچ، منتور من هم بودن و در برخی از تجربیات مشابهی که داشتیم دقیقتر راهنماییم میکردن و از تجربیات کاربردی خودشون میگفتن. تجربیاتی که هیچکس درکش نمیکرد و وقتی از دردناک بودنش تعریف میکردم همه میگفتن خودتو لوس نکن و قربانی نباش ولی خانم بوداغی تنها کسی بودن که درکم کردن و ازم پرسیدن با این واقعیت که در زندگیم هست هر چند که خودم نقش مستقیمی درش نداشتم میخوام چی کار بکنم؟ میخوام تسلیمش بشم یا اینکه میخوام در برابرش قوی باشم و به زندگیم ادامه بدم. یاد روزایی افتادم که جنگجو بودم و باور کردم که دوباره میتونستم همونطوری باشم. تنها تفاوتش این بود که قبلاً حامی و مشوق داشتم ولی این بار خودم تنها مشوق و حامی خودم در این مسیر بودم و هستم. باید یاد میگرفتم کاری که در رابطه با دیگران میکنم، در رابطه با خودمم اجرا کنم. خودم خودمو ببینم و تأیید کنم، خودم به خودم انگیزه بدم و بیشتر از قبل همراهی کنم. در یک جمله، رفیق خودم باشم. جلسات من با خانم بوداغی باعث شد زخمی که چند سال بود داشتم، کمکم التیام پیدا کنه و فرصتها و امکانهای روبروم رو ببینم. الان میتونم قدمهای کوچک بردارم و چشمانداز این مقطع از زندگیم بزرگتر کردن و اثربخشتر کردن همین قدمهاست.
شکیبا –
یکی از بهترین اتفاقهای زندگیم آشنایی با خانم بوداغی از طریق یکی از دوستانم بود. حدود 5 ماه گذشته شکیبایی بودم که نمیدونست چی میخواد و داره کجا میره. غرق در سردرگمی. اولین جلسهای با ایشان داشتم فهمیدم که من واقعا از زندگیام چی میخواهم و تصمیم گرفتم این مسیر شناخت خود رو ادامه بدم. از اون روز یک عکس گرفتم که هیچ وقت روز آغاز رسیدن به هدفم رو فراموش نکنم. خانم بوداغی کمک کردن که خودم را بشناسم و بدونم هدفم چیه، که گامها رو در مسیر رسیدن به هدف بردارم. همه ما در مسیر زندگیمون دچار احساسهای مختلفی میشیم. با راهنمایی ایشان احساسم و ذهنم رو شناختم . شناختم که چه جاهایی در یک لوپ ذهنی میوفتادم و پیش نمیرفتم. برای لوپ ذهنی ام اسم گذاشتم و شناختمش و یادگرفتم چجوری باهاش کنار بیام . ای لوپ کلک :)))) فهمیدم که چه باورهایی دارم که باعث چه احساسهایی میشه و چه رفتاری در پی داره. خانم بوداغی مثل یک دوست و حتی بیشتر از یک دوست ، مثل خود من، در مسیر کنارم بودند و هستند. وجود فردی مثل ایشان در تمام مراحل زندگی نیاز هست. خانم بوداغی مانند آینهای هستند که فرد رو به خودش نشان میدهند و ما را در مسیر شناخت خودمان و اهدافمون کمک میکنند. تا پایان عمرم از ایشان متشکر هستم که کمک کردند مسیر زندگی دلخواه خودم را بیابم.